هفته پیش رئیس پلیس اماکن گفته : ارسال غذا به در منازل مردم در ماه رمضان ممنوع است . فرمانده ناجا هم گفته : برای ارتقای امنیت اجتماعی در فصل سرما اسکی مختلط ممنوع می شود .
آدم یاد کتاب 1984 می افتد که مردم در فضای داستان برای خصوصی ترین و شخصی ترین کار و حتی احساس شان هم باید از برادر بزرگ اجازه می گرفتند . آن کسی که روزه را واجب کرده کجا گفته مردم را تا خانه شان تعقیب کنید و ببینید چه می کنند ؟ کجا دستور داده اگر کسی نتوانست روزه بگیرد حق ندارد از بیرون غذا بخرد ؟ آیا اینهایی که چنین ممنوعیتهایی را سرخود ایجاد می کنند هیچوقت پیر و فرتوت و هاف هافو نمی شوند که در ماه رمضان به غذا نیاز پیدا کنند ؟ لابد آن موقع رساندن غذا به در منازل مردم را آزاد می کنند . بعید نیست از سال آینده پلیس یکی یک سنسور روی مغز ایرانیها نصب کند که در ماه رمضان حتی احساس گرسنگی مردم را هم به مراکز پلیس اطلاع دهد . یا حتی اگر خانم و آقایی توی خانه شان خواستند مختلط زندگی کنند پلیس با سنسورها خبردار شود و آژیر کشان بیاید و جدایشان کند . ای کاش اینهایی که می نشینند و برای امور خصوصی مردم محدودیت و مانع می گذارند کمی هم مجموعه های تحت مدیریت خود را اصلاح می کردند . کمی رشوه گیری ماموران پلیس را ممنوع می کردند . کلانتری ها را پاک می کردند . دوچرخه مرا پیدا می کردند که تو میدان منیریه دزد برد وافسر تجسس کلانتری 112 مرا مسخره کرد و گفت : محال است تو منیریه دزدی دوچرخه را ببرد . او نمی دانست که با یک خبرنگار روبرو است و از تمام محله تحقیق کرده و فهمیده حداقل هفته ای یکی دو دوچرخه تو محله منیریه دزدیده می شود و بعد از این اتفاق نتیجه می گیرد که لابد (همه) با هم همدستند . منظورم از (همه) اصلا دزد و پلیس نیست . ای کاش آنهایی که باید خود را اصلاح کنند پیش از اینکه مردم به فکر اصلاح آنها بیفتند - که مردم ما هم هیچوقت به این فکر نمی افتند - خود را اصلاح می کردند . ای کاش .
دلم برای کارتون مهاجران تنگ شده
و داستان لطیفش
و برای آقای . . .
برای خانم . . .
یادم رفته نامشان
اما لوسیمی را یادم نرفته
آن دختر کوچولوی پر امید را
و نمک داستان
آقای پتی بل را
و سگش
دلم می خواهد جزیره ای داشتم
و جامعه ای بر پا می کردم
صاف و سالم
با همه سختیها
با آقای پتی بل
شخصیت منفی ، اما بدرد بخور
یا بدون او
امن و آرام
جای زندگی
جای کار و تلاش و تحرک
و جای بندگی
بدون دروغ و فریب و ریا کاری
بدون تبعیض
با عدل و داد
با فراوانی
با ارزانی
هزاران لوسیمی را می گفتم بیایند
در امن و آسایش زندگی کنند
و خدا را بپرستند
نه در بیغوله ای
نه در ویرانه ای بویناک
و آگنده از دروغ و سالوس
نه در جهنم دره ای شهر نام
در بهشتی زمینی که بوی خدا بدهد
رنگ خدا را ببینند
و تنها او را بپرستند
نه خداهای زمینی را
من در جزیره ام
مردم را دعوت نخواهم کرد
که در ویرانه ای زنده باشند
با گرانی
با دروغ و ظلم و فریب
با خیانت و تردید
و خدا را هم بپرستند
من در جزیره ام
خدا را در امن و آسایش
خدا را در زیبایی و آرامش
خدا را در عدل و دوستی
و مهربانی
به مردم نشان خواهم داد
نه در تعصب و خشونت و ریا کاری
نه در دروغ و فریب
نه در میانه تهدید و تحقیر
ونه زیر سایه شک و سوء ظن و تردید
( آخر فروردین 85)
جرج بوش و اسرائیلیها و اروپائیان خود را بیخود علاف این کرده اند که ایران بمب اتمی می سازد یا نه . اگز ذره ای این – مثلا - سیاستمداران شعور داشتند و نیم نگاهی به داخل ایران می انداختند حتما می فهمیدند که داستان چیست . حتی یک بچه هم می تواند بفهمد که وقتی نظامی نمی تواند بر قیمت مسکن و گرانیهای دیگر و هزار مشکل ساده ریز و درشت مدیریت کند و علم این کار را هم ندارد از پس یک پروسه پیچیده علمی مثل ساخت بمب اتمی به طریق اولی بر نمی آید . حالا این چند سطر را بخوانید :
(دشمن من مسکن متری دو میلیون است نه بوش)
خب
دنیا هم به حق هسته ای ایران رای داد
بوش را هم مثل هیتلر محاکمه می کنیم
این کار حتما انجام می شود
مگر صدام محاکمه نشد ؟
مگر شوروی نشکست ؟
بوش هم شکستنی ست
پرونده هسته ای هم به آزانس برمی گردد
هورا البرادعی
برادعی ! برادعی ! خدا نگهدار تو
پوتین هم بزودی به ایران می آید
اسرائیل اگر هزار بار به لبنان حمله کند
حزب الله باز هم دمش را می چیند
دیگر کدام پیروزی را در سیاست جهانی می خواهید ؟
بیشتر می خواهید ؟
بیایید تو ، دم در بده
بینید این داخله چه خبر است
حالا شد
آهای آقای احمدینژاد ، ای رئیس جمهور
بوش را ما هم نفرستیم
به جهنم می رود
اما من نمی توانم تو مسکن متری دو میلیون بخوابم
تو خانه متری دو میلیون بوش را دشمن نمی دانم
دشمن ملت من فقر است
آقای احمدینژاد !
رفتن و نرفتن بوش
محاکمه شدن و نشدن جرجی
برای مردم که مسکن نمی شود
مردم نان می خواهند
مردم کار می خواهند
مردم پول نفت شان را می خواهند
مردم مسکن می خواهند
نه متری دو میلیون
آقا گور پدر آزادی قلم و بیان ، نخواستیم
نان و مسکن مردم را به قیمت کنید
گور پدر بوش و اسرائیل
اصلا گور پدر همه کشور هایی که اسم شان ایران نیست
خوب شد ؟
ازین پس قلم هایمان را خود می شکنیم
کسی زحمت نکشد
اما مسکن مردم را . . .
آهای هیات دولت
آهای وکلای مجلس
آهای رئیس جمهور
خود را به خواب نزنید
شما که بوش را به شکر خوردن انداختید
مسکن را نمی توانید ؟
باور نمی کنم
آقا نان برسانید
ریشه گرانی را بخشکانید
مردم را از لجن فقر و نداری بیرون بکشید
قول می دهیم هر سحر تا آخر رمضان
بوش و همه مخالفان تان را لعن و نفرین کنیم
آقا روزه می گیریم
به نامحرم هم نگاه نمی کنیم
اصلا به جنس مخالف فکر نخواهیم کرد
حتی به سوسک ماده
اما کابوس مسکن را از زندگی مردم بردارید
بردارید تا یاد مان بماند دشمنی مثل بوش داریم
حتما بردارید
انشاءالله ، بزودی
بردارید
بردارید
آخرای شهریور 86
امروز یکی از همکاران ساده دل و بی شیله پیله ام در روزنامه ایران گفت : من هر روز وقتی به روزنامه می رسم اولین کاری که می کنم این است که وبلاگ شما را باز می کنم و دنبال مطلب جدید می گردم . این را که گفت از خودم خجالت کشیدم . از اینکه در فضای مجازی کاری را شروع کرده ام اما هر روز مطلب نمی نویسم . من از روز اول قصد نداشتم در وبلاگ خودم را مستقیم درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی کنم و هدفم این بود که خاطراتم را در حرفه روزنامه نگاری بنویسم و در کنار آن به وقایع دیگر هم اشاره کنم مثل آن چیزی که در سالهای 81 تا 83 در روزنامه اعتماد در ستونی به نام (جهنم دره)می نوشتم . اما بعد به یاد آوردم که نمی توانم دروغ بنویسم در حالی که خاطراتم پر است از مطالب خود انتقادی . انتقاد به خودمان و به حرفه روزنامه نگاری در کنار انتقاد به مدیران جامعه، به شاغلان در این حرفه ، مدیران این حرفه و تمام آنهایی که روی روزنامه نگاری تاثیرگذارند . به یاد آوردم که همان زمان عده ای از همقطارانم از دستم دلخور بودند که این چیز ها را چرا می نویسی و چرا به حرفه ای که در آن هستی بد می گویی . حقیقت تلخی است این که حتی روزنامه نگاران مدعی دمکراسی هم تحمل انتقاد به خود را ندارند و توقع دارند آزاد باشند تا به همه عالم انتقاد کنند اما از خودشان انتقاد نشود . به همین دلیل منصرف شدم و آن مطالب را در وب نیاوردم و گذاشتم در سر رسید هایم بماند تا کی . از طرفی هم فقط در انتهای شب وقت خالی دارم که سری به اینترنت بزنم و طبیعی است که قادر نیستم هر روز مطلب جدید پست کنم . از این مطالبی هم که الآن می نویسم چندان راضی نیستم و احساس وظیفه بیشتری می کنم . از آن دوست عزیزو احیانا بقیه دوستانی که هر روز به من سر می زنند تا مطلب جدید بخوانند هم تشکر می کنم ، هم عذرخواهی . ضمنا وبلاگ من چندان آش دهان سوزی هم نیست و هر که قدم رنجه می کند از لطفی است که دارد . با همه این حرفها خیلی دوست دارم هدف اصلیم را در وبلاگ پی بگیرم .
1 - در این روزها همه می گویند و می نویسند جلال آل احمد . روزنامه ها پر است از یادوراه و یادنامه جلال . داد سخن می دهند که جلال چه نوشت و چه کرد وبا افکار چپ تا کجا رفت و از کجا برگشت و چطور شد و چه نشد . از همه مضحک تر رادیو جوان از جلال تجلیل کرد . نیما دوستی مجری سطحی و احساساتی برنامه بعد از ظهر این رادیو دیروز هفده شهریور در تمجید جلال گفت: او کسی بود که وقتی از راه اشتباه برگشت ، بسوی ( امام ) شتافت . و اینچنین رسانه ها پر است از نظرات کیلویی و سطحی در باره آل احمد.
2 - چندی است که تلویزیون با استفاده از کتابهای مطهری مسابقه می گذارد و سوالهایی را طرح می کند و وعده دادن شبی 24 سکه طلای جایزه را می دهد و برای خودش بازاری گرم کرده و لابد با این کار آمار بیننده ها را هم تکان داده . این در حالی است که سه دهه است تو این کشور نخبگان و نوابغ رانده شده اند و صدها و هزارها آدم تحصیلکرده و دانشمند و متفکر بهتر از مطهری از کشور نا امید شده و به انزوا افتاده اند یا به دانشگاههای آمریکا و اروپا فراری شده اند و کسی سراغی از آنها نمی گیرد و هر بار خبری در رسانه های غربی از نخبگان ایرانی ساکن غرب منتشر می شود رسانه های پسمانده خور ما تو بوق می کنند که یک ایرانی چه کرد و کدام افتخار را آفرید و هیچ کس هم نمی پرسد آ خر تو را و ما را سنه نه .
3 - در این کشور هر نخبه ای که زیر خاک است عزیز است و هر که روی خاک ، مغفول یا مغضوب . اگر جلال و شریعتی الآن زنده بودند جایگاه شان کجا بود ؟ نهایتش در شوی چهره های ماندگار تجلیل می شدند آنهم در حالی که پیر رو به موت شده اند وبا سنگ قبر فاصله ای ندارند و چهار نفر زیر بغلشان را گرفته اند تا بالای سن ببرندشان که مدال را از دست یکی بگیرند .
از صبح تا شب
یا به پول فکر می کنیم
چون قسط بانک می دهیم
یا به صاحبخانه
یا به پول زور
به بقال و چقال و دولت
تازگی
هم بوی بنزین ذهنمان را پر کرده
هم گرانی مردم را گرفتار
به اخبار هسته ای هم گوش می کنیم
وبه اخبار خونریزی درعراق و فلسطین
و به رجز خوانیهای بوش و احمدینژاد
ترافیک هم
وقتمان را هدر می دهد
ایهاالناس !
روز و شبمان را با چه چیزهایی پر کرده اند
کی به انسان بودن برسیم ؟
27 - چندی است که خبر سفر سامی یوسف - خواننده استانبولی که به لقب خواننده پاپ اسلامی مشهور شده - به ایران یا خبر مصاحبه او با تلویزیون ایران در رسانه ها منتشر می شود و شبکه های رادیویی چپ و راست ترانه های او را با هر نوع موسیقی که رویش باشد پخش می کنند در حالی که ترانه ایران ایران مرحوم مازیار را با افکت های صوتی به افتضاح می کشند و پخش می کنند . آنقدر بیگانه پرستی در رسانه ملی رسوخ کرده که نمی بینند سامی یوسف در ترانه ای که مدام از او پخش می کنند شعری را به چهار زبان اردو ، عربی ، انگلیسی و استانبولی می خواند اما از زبان فارسی در ترانه اش خبری نیست . این در حالی است که ما اصرار داریم خودمان را مسلمان واقعی معرفی کنیم و به همه جهان بفهمانیم که در عین حال مدافع همه مسلمانان عالم هم هستیم . وقتی یک خواننده معمولی ما ایرانیان را مسلمان نمی داند و محل پشه هم در ترانه اش به ما نمی گذارد ، یا آن نماینده زن که چند سال پیش بازی حجاب را در مجلس ترکیه در آورد و ایران از او حمایت کرد و او هم در آمد که به شما مربوط نیست و بروید کار زنان جامعه خودتان را درست کنید یا در دعوای زیدان و ماتراتزی وقتی دو سه رسانه همه چیز فهم ایران قضیه را آمدند اسلامی – مسیحی کنند زیدان دهان شان را دو چفته بست ، با این اوصاف چرا ما اصرار داریم همه عالم دربست باور کنند که ما مسلمانیم ؟ و چرا یک خواننده مجهول را که آوازه مسلمانی ما را - در حالی که گوش دنیا را کر کرده - ندیده و به زبان ما ترانه ای نخوانده اصرار داریم به ایران بیاوریم یا با او مصاحبه کنیم ؟ چرا اصرار داریم او را الگوی جوانان خودمان معرفی کنیم در حالی که بهترین خواننده های ما پشت صف گیر کرده اند ؟
سه غم آید سراغم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار
و اما بعد :
ما در کشور مان دسته گلهایی داریم که من همیشه از خدا می خواهم آنها را تا ظهور امام زمان در سلامت کامل حفظ کند و همواره شکوفا باشند . دو گل که نامشان حسین است و اخیرا یک گل دیگر به نام حسین به آنها اضافه شده و یک گل هم به نام سعید .
داشتم فکر می کردم دولت که دارد بساط بی عدالتی را با سرعت نور در کشور جمع می کند ، آرزوی محو اسرائیل را در سر دارد و به بوش ستمگر و سران کشورهای دیگر هم که نامه داده تا آدم شوند و دست از بی عدالتی در جهان بر دارند . حالا که عدالت به برکت دولت نهم همینطور دارد از سر و روی ما بالا می رود وا مانده ایم که از دولت تشکر کنیم یا نه .
امام زمان وقتی که ظهور کند تکلیف همه چیز مشخص می شود و در آن زمان نمی توان خادم را خائن و خائن را خادم جلوه داد . راستی در آن موقع تکلیف روزنامه کیهان و شورای سیاستگذاری صدا و سیما و وزارت ارشاد و دادستانی تهران و روزنامه شرق و فرزاد حسنی و روزنامه نگاران بیکار شده و روزنامه های تعطیل شده و روزنامه های هرگز تعطیل نشدنی چه خواهد بود ؟ راستی آن موقع بالاخره ملت خواهد فهمید که موسویان جاسوس بوده یا نه داستان چیز دیگری بوده است . خدایا آن روز کی می رسد ؟