از این پس - بنا به دلایلی که قادر به بیان آن نیستم - حال و هوای مطالبم در این وبلاگ را عوض می کنم . شاید بهتر باشد مطالبم حال و هوای( گلپری جون )داشته باشد تا حال و هوایی اجتماعی یا در باره درد مردم و مشکلات آنها و حال و هوایی که تا حالا داشته است . باید از این پس از گل و بلبل بنویسم . از رنگ آسمان . سبزی زمین . چهچه بلبل و وزوز مگس و شرشر آب و عرعر خر . یا هوای خوب و زمین پر محصول و مانند اینها . خاک بر سر روزنامه نگار و نویسنده ای که این همه سفیدی را نبیند و فقط سیاهی ها را ببیند . اصلا کو سیاهی ؟ اگر تا حالا خواننده وبلاگ من بوده اید منتظر سبک و موضوعات جدیدی باشید که مایه های (شش و هشت) دارد و شما را یاد گل و بلبل می اندازد و به خواندن (بنفشه بنفشه) وا می دارد . فقط اگر با خواندن مطالب آینده من حالی دست داد و حرکات موزونی ازتان ساطع شد یاد ما هم باشید . والسلام ، نامه تمام . نامه نویس هم - که من باشم - برود گورش را گم کند .
اول : ظاهرا تلاش عده ای برای بخشیدن وجهه فوق بشری به محمود احمدینژاد تمامی ندارد و آخرین نمونه آن رساندن او به مقام آیت اللهی است و این ادعایی است که اگر در هر زمانی یک هزارم آن را کسی برای فرد دیگری بیان می کرد گروههای کفن پوش و موتور سواران همیشه در صحنه کل کشور را روی سرشان می گذاشتند ، فریاد وا آیت اللها و وا اسلاما سر می دادند و از انجام فعل و انفعالات حرام و لزوم مجازات مرتکبان داد سخن می دادند . ظاهرا برای احمدینژاد اگر بالا تر از این هم ادعا شود منعی ندارد و اگر روزی خانمی یا آقایی ادعا کند احمدینژاد خود خداست یا الآن از پیش خدا آمده تو گویی نه ممنوع است و نه مستوجب مجازات و بازخواست . لااقل دوران ریاست جمهوری عزیزی مثل محمود احمدینژاد این حسن را دارد که گروههای کفن پوش همیشه در صحنه را فرستاده گل بچینند تا کی خدا داند.حالا کسی بخاطر سخنرانی احمدینژاد آنقدر جوگیر شده که او را آیت الله نامیده آنهم با این مفهوم که او را نشانه وجود خدا معرفی کند و همین باعث شد عده ای بی جنبه موافق یا مخالف هم بدون تفکر به معنای آن ادعا ، حرف را کش دهند . کلمه آیت الله را اگر دقیق نگاه کنیم دو معنای عام و خاص دارد که نه ما با معنای خاصش کار داریم نه آنکه احمدینژاد را به این لقب ملقب کرده .همه می دانند که معنای عام کلمه آیت الله همان (نشانه خداست) که اساسا به هر یک از مخلوقات جاندار و بیجان خدا می شود اطلاق کرد . در دبیرستان و دانشگاه در درس بینش دینی یا معارف یکی از راههای اثبات خدا را می گفتند رابطه علت و معلول و وجود مخلوقاتی به عنوان نشانه های خداست و آنجا هر چیزی را می گفتند چون خدا آفریده پس دال بر وجود خداست .یعنی من از همین جلوی میز کارم که شروع کنم تا دورترین نقاط کره زمین همه چیز (نشانه خدا) است : این کیبرد ، قاب عکس پدر و مادرمرحومم ، کتابخانه پر از کتاب من ، لوحهای قدردانی که از جشنواره ها گرفته ام ، زیرسیگاری ، فرش زیر پا ، صندلی که روی آن نشسته ام ، هواپیما ، جرج بوش ، و حتی پشه ای که دست از سر گوشت خوشمزه لپ من بر نمی دارد و هر چه کیشش می کنم باز هم بر می گردد رو لپم و من تلاش می کنم نکشمش تا یکی از نشانه های مسلم وجود خدا را از بین نبرده باشم همه نشانه های خداست . من خودم هم نشانه ای از وجود خدا هستم . تو هم هستی . آنکه گفته احمدینژاد آیت الله است حرف عجیبی نزده . بلکه از میان این همه آیت الله (= نشانه خدا) که در جهان است یکی را یادآوری کرده . دوم : اساسا این خصلت برخی از ما ملت است که به فراخور هر اتفاقی چشمهایمان را روی حقایق می بندیم و به تعریف و تمجید از چیزی می پردازیم که تعریف ندارد. از جمله تعریف و تمجیدهایی که از سخنرانی احمدینژاد در سازمان ملل و دانشگاه کلمبیا می شود . باز هم خوب نگاه کنیم تا حقیقت را ببینیم . خوب ببینیم تا معلوم شود که سخنرانی رئیس جمهور ما تو دانشگاه کلمبیا نشانه وجود سعه صدر و آزادی بیان بود یا نبود آن . آنهم در زمانی که تو کشور خودمان تحمل چهار تا روزنامه غیراز کیهان و چند تا سایت حقیقت نویس را ندارند و تو حوزه رسانه همه را یکدست و یکصدا و مجیز گوی دولت می پسندند و روزنامه نگاران را در منگنه می گذارند و اساتید دانشگاه را . حتی در زمانه ای که کتاب داستان طنز مرا که در باره کشوری خیالی است ممنوع المجوز می کنند سخنرانی رئیس جمهور ایران در دانشگاه کلمبیا نشانه چیست ؟ اتفاقا باید از این ماجرا درس گرفت چون رئیس جمهور ما در مجمع عمومی سازمان ملل یک ساعت در باره نبود آزادی بیان در آمریکا سخنرانی کرد در حالی که دیروزش در دانشگاه بزرگ و مهم کلمبیا آزادانه سخنرانی کرده بود . از طرف دیگر تمام متن سخنرانی احمدینژاد در مجمع عمومی منفی و علیه آمریکا بود . مثل همه سخنرانیهایی که سی سال است مسئولان ایرانی همواره در داخل و خارج کشور و حتی در مجمع عمومی سازمان ملل در باره آمریکا کرده اند . آیا این کار تعریف و تمجید دارد ؟ آیا چون احمدینژاد اینها را گفته باید گفت به به و چه چه ؟ البته در پس تمام این ماجرا ها یک حقیقت پنهان شده است که بنا به دلایل شخصی قادر به بیانش نیستم .
چرا احمدینژاد برای ساختن مونوریل اینقدر اصرار دارد ؟ اصرار او روی این موضوع یکی از شگفت انگیز ترین و عجیب ترین موضع گیریهای او در باره حمل و نقل شهری است که هم در دوره شهردار بودنش و هم در دوره رئیس جمهوریش دست از آن بر نمی دارد . مونو ریلی که اعضای شورای شهر دوره دوم با صراحت اعلام کردند بدون مطالعه و کارشناسی به آن رای دادند و لایحه اش تنها با یک برگ کاغذ که از سوی شهردار سابق تهران (احمدینژاد) به آنها ارائه شد - و سفارش شد که رای بدهید - رای آورد . مونو ریلی که به تصریح مهندس چمران رئیس شورای شهر دوره دوم اجرای آن به فردی داده شد که حسنش بسیجی بودنش بود و تجربه ای در این کار نداشت . مونو ریلی که من حدود 300 صفحه در باره آن تحقیق و مصاحبه کردم و خلاصه نتیجه تحقیقاتم را به شکل دو گزارش مطبوعاتی در تاریخهای ۸/۸/۸۳ و ۳۰/۸/۸۳(برای خواندن گزارشهای مونوریل روی تاریخ کلیک کنید) در روزنامه ایران چاپ کردم و در آن اثبات کردم که مونو ریل وسیله حمل و نقل (عمومی) مناسبی نیست که در تهران بتوان به آن اتکا کرد و تنها به درد شهر بازی های بزرگ و باغهای وحش می خورد . مونو ریلی که با بودن مترو و اهمیت آن در شبکه حمل و نقل شهری در درجه بسیار پایینی از اهمیت قرار دارد و هیچ کشوری آن را تا به حال برای حل مشکلات حمل و نقل شهری به کار نگرفته است . شگفت انگیز است که رئیس جمهور کشوری خود را در گیر موضوعی می کند که از نظر کارشناسی نمی تواند از آن دفاع کند . آن روز هایی که گزارش من چاپ شد دکتر بهبهانی معاون حمل و نقل و ترافیک شهردار وقت (احمدینژاد) مرا با عصبانیت خطاب کرد و پرسید : تو با مونوریل چکار داری ، تو نمی خواهی در دولت بعدی تو روزنامه ایران باشی ؟ از او خواستم با استدلال کارشناسی گزارش مرا رد کند و قول دادم که در ایران چاپش کنم اما این کار را نکرد . بعدا از اعضای شورای شهر ( چند نفری که مدافع مونوریل بودند ) همین تقاضا را کردم اما نکردند . بعد تر در ملاقات عمومی شهرداروقت (احمدینژاد) در منطقه 22 هم این خواهش را کردم که نکرد . چرا ؟ و چرا الآن دولت سعی دارد با بمباران تبلیغاتی – و نه اثبات کارشناسی -- مونوریل را در تهران مهم جلوه دهد ؟ برای اینکه شهرداری و قالیباف را تحت فشار قرار دهد ؟ چرا قالیباف حرف رئیس جمهور مملکت را گوش نمی دهد ؟ آیا سنگ روی سنگ بند نیست ؟ آیا موضوع ، انتخاباتی است ؟ آیا احمدینژاد می خواهد با هوا کردن مونوریل یادبودی از خود به جا بگذارد که هر وقت مردم دیدند یاد او بیفتند ؟ و به همین دلیل قالیباف مونوریل را نمی خواهد ؟ آیا مخالفت احمدینژاد با مترو و اصرارش بر ساختن مونوریل یا مخالفت قالیباف با آن ناشی از هوای نفس است ؟ واقعا تا کی باید شد و نشد کارهای مردم تهران تحت تاثیر کشمکش های میان احمدینژاد و قالیباف باشد ؟ اصلا این دو نفر از جان مردم تهران چه می خواهند ؟ من پیشنهاد می کنم این دو نفر بروند یک گوشه و به هر طریقی که دوست دارند مشکلات شان را با هم حل کنند یا دوئل کنند اما منابع مالی شهر تهران را فدای اختلافات خود نکنند ؛ با اعصاب مردم تهران بازی نکنند .
شبکه سه تلویزیون با چاپلوسی غیر ضروری برای احمدینژاد اعصاب بینندگان تلویزیون را خرد کرد و باعث شد جمعی ازبینندگان تلویزیون اشتباهی برای احمدینژاد دست دعا به آسمان بردارند . جمعه شب قرار بود نسخه رنگی فیلم سینمایی (سرگیجه ) آلفرد هیچکاک را شبکه سه تلویزیون در برنامه صد فیلم نمایش دهد . از چند روز پیش که تبلیغ آن را نشان می داد من تمام برنامه های جمعه شبم را تعطیل کردم تا بتوانم این نسخه سرگیجه را ببینم با وجودی که به تلویزیون دیدن عادت ندارم. موعد نمایش فیلم که شد شبکه پیشرفت نکرده سه چنان بازی و نمایشی در آورد که نزدیک بود دیوانه شوم و ضمنا از دست تلفنهای آشنایان و همسایگان به ستوه آمدم چون به محض اینکه صحبتهای کارشناس سینمایی برنامه صد فیلم شروع شد شبکه سه شروع کرد به نشان دادن تصاویر زنده ورود احمدینژاد به فرودگاه تهران . آنهم تصاویر لانگ شات که تنها موجودی که در آن دیده نمی شد احمدینژاد بود چون خبرنگاران دوره اش کرده بودند.وسط این معرکه ، دو دقیقه برنامه صد فیلم نشان داده شد و مجددا فرودگاه . باز صد فیلم و دوباره به تناوب فرودگاه . من تلویزیون را خاموش کردم و کتاب به دست گرفتم اما کتاب هم نتوانستم بخوانم چون زنگ تلفن مهلت نمی داد . ملت فکر می کنند چون اینجانب خبرنگارم لابد اختیار همه آقایان هم به دستم است : آقای سیدآقایی ! یه زنگ بزن بگو ورود احمدینژاد دیدن نداره فیلمو نشون بدن . یا : آقا بهشون بگو مگه شبکه خبر ندارین که اعصاب مردمو خرد می کنین ؟ یا : اینها فکر می کنن تو شبکه سی ان ان نشستن ؟ پس چرا صد تا خبر مهمو که همه شبکه ها دارن اینها جا می مونن ؟ یا : می خوان با سوء استفاده از اعتماد مردم اونها رو وادار کنن که ورود احمدینژاد رو به زور ببینند ؟ اصلا چرا احمدینژاد این موقع به ایران میاد ؟ یا ضرغامی نمی تونه این پاچه خاری رو برای احمدینژاد تو یک شبکه دیگه بکنه ؟ و . . .
به همه کسانی که زنگ می زدند نتوانستم حالی کنم که من خبرنگار مخلوع روزنامه هستم نه تلویزیون و خودم هم از این کار ناجوانمردانه شبکه سه آسیب دیده هستم اما خوشبختانه توانستم قانعشان کنم که بخاطر این خیانت شبکه سه به اعتماد مردم ، احمدینژاد را رها کنند و برای گردانندگان شبکه سه دست دعا به آسمان بردارند . خودم هم تا سحر اموات شبکه سه ای ها را یاد کردم چون تمام برنامه های شبم را برای دیدن آن فیلم تعطیل کرده بودم ، فیلم راهم ندیدم ، نتوانستم کتاب بخوانم و به تلفنهای بیخودی جواب دادم که ربطی به من نداشت .
و ضمنا یک نکته فنی برای شبکه سه ای ها : اگر خبری فاقد یکی از ارزشهای خبری باشد باید از روشهایی برای جلب توجه مخاطب استفاده کرد که با علائق او در تضاد نباشد بلکه هم جهت آن باشد . این را اساتید روزنامه نگاری می گویند که صد تا صد تا به خدمت گرفته اید . لا اقل سوال کنید تا چنین ضایع نشوید .
داشتم گزارش مستقیم مجلس شورا را از رادیو می شنیدم . نکته هایش برایم جذاب بود . تصمیم گرفتم داستانکی بنویسم برای مجلس مان . بعدا ترجیح دادم داستان مجلسک مان را بنویسم . شد این :
رئیس مجلس صدا بلند کرد : آخرین ناطق ، آقای عباسی نماینده رودسر و املش ! برای نطق خود به جایگاه بیایید . وقتتان پنج دقیقه است .آقای عباسی به پشت تریبون آمد و شروع کرد : سلام علیکم جمیعا و رحمت الله و برکاته . پاسخ چند سلام شنیده شد . عباسی ادامه داد : رب ادخلنی مدخل صدق . . . رب اشرح لی صدری و یسر لی . . . ( یک دقیقه گذشت ) . عباسی سینه ای صاف کرد و ادامه داد : درود و سلام بی پایان به روح امام شهدا و درود به ارواح طیبه و مقدس شهیدان . آن شهیدانی که . . . هفته دفاع مقدس است و من گرامی می دارم یاد افتخار آفرینانی را که . . . ( یک دقیقه دیگر گذشت ) . صدای گروپ از میکروفون بلند شد . لابد دست عباسی حین سخنرانی میان زمین و هوا تاب می خورد . حالا صدای نماینده اوج گرفته است . سخنران پرشورتر ادامه داد : حضور سرافرازانه رئیس جمهور شجاع و قدرتمند کشورمان در دانشگاه کلمبیا علی رغم . . . ( یک دقیقه گذشت ) . صدای عباسی تبدیل به فریادی کوبنده و دشمن شکن شد : فریاد رسای ملت ایران با سخنرانی مستدل رئیس جمهور . . . این پیروزی غرور آفرین . . . پیشرفتهای ایران در صنایع تکنولوژی و نانو تکنولوژی و . . . استکبار قدرت ندارد انکار کند . . . ملت ما مثل حضرت علی مظلوم است و . . .
صدای رئیس مجلس بلند شد : آقای عباسی ! پنج دقیقه تان تمام شد . عباسی ادامه داد : می خواهم مشکلات حوزه انتخابیه ام را مطرح کنم . رئیس : وقت تان تمام است . عباسی تند و تند کلمات را بیرون ریخت : از رئیس جمهور و وزیر محترم کشور بخاطر انتصاب استاندار جدید گیلان تشکر می کنم . رئیس مجلس باز تذکر داد : وقت تمام است آقا . یک دقیقه هم اضافه گذشت . شد شش دقیقه . عباسی اصرار داشت مشکلات حوزه انتخابیه اش را مطرح کند : خدایا چنان کن سر انجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار .
رئیس مجلس ادامه کار را به دست گرفت : انشاء الله . خب . امروز سالروز ولادت با سعادت . . . .