تا وقتی که امکان نوشتن نباشد آدم هزار حرف آماده نوشتن و گفتن دارد اما به محض اینکه امکان نوشتن پیدا شد آدم خناق می گیرد . نمی داند از چه چیزی باید بنویسد،از کجا باید شروع کند و . . . . از موضوعات سیاسی باید شروع کرد ، دشواریهای اقتصادی ، بحرانهای اجتماعی یا چیزهای دیگر . این همان خناقی است که گرفته ام . شاید این بلاتکلیفی دلیل دیگری دارد . وبلاگ نویسی آدم را بلا تکلیف می کند . نوشتن در روزنامه فضای محدودتری دارد و چون دیگران تکلیف می کنند که چه بنویس چه ننویس کار راحت تر است . در وبلاگ لابد به دلیل گستردگی موضوعات شرایط متفاوت است اما به هر حال هر چه باشد باید - حالا که وارد این فضا شده ام- چیزی بنویسم . شاید بهتر باشد خاطراتم را در حرفه روزنامه نگاری بنویسم . خصوصا در دو سه سال اخیر که مجددا پایم به حوزه خبرهای اجتماعی از نوع شهری باز شد . فعلا همین ایده - یعنی خاطره نویسی - به ذهنم می رسد تا بعدا چه پیش آید . منتظر تحویل گرفتن تان هستم . تحویلم بگیرید ، نظر بدهید .
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت توسط فرامرزسیدآقایی
|