تبليغاتX
فرامرز سیدآقایی - 2- همه آزادیم
دیشب گوش درد گرفتم . رفتم درمانگاه نزدیک خانه . وارد اتاق معاینه که خواستم بشوم روی تابلو نام یکی از هم دبیرستانیهایم را دیدم . پدرش معاون مدرسه بود و بسیار هم آدم احساساتی و موجه و مهربان . از شغلم پرسید . گفتم که روزنامه نگار شده ام و کجا کار می کنم و غیره . تا شنید روزنامه نگار ، گفت آبی از شما جماعت گرم نمی شود . پرسیدم چرا. گفت آن چیزی را که باید بنویسید نمی نویسید . من از درد و رنج مردمی که با آنها ارتباط دارم غصه می خورم و نمی دانم چه باید کرد . او گفت که اکثر مشکلات مردم ناشی از مشکلات و تنگناهای اقتصادی است و مثال زد که افراد بسیاری بدلیل فقر و نداری نمی توانند درمان بیماری را کامل کنند و بیماریشان به مراحل حاد می رسد و خصوصا از سرطان نام برد که در میان فقرا بیشتر است . واقعا برای کسی که از شرایط ما روزنامه نگاران ایرانی خبر ندارد چطور باید شرح داد که دلیل ننوشتن آن چیزی که باید ، چیست ؟ از دکتر پرسیدم : خودت چقدر برای گفتن حرفهای حقی که تو گلوت گیر کرده آزادی؟ در همین محدوده حرفه پزشکی چقدر آزادی ؟  چقدر آزادی که در باره سازمان نظام پزشکی حرف بزنی ؟ گفت هیچی . گفتم از ما چه توقعی داری ؟ ما تنها اسم مان روزنامه نگار است و در واقعیت امر روزنامه ننگاریم . روزنامه نویس نیستیم بلکه روزنامه ننویسیم .  بعد برایش شرح دادم یکی دو مورد از بلاهایی را که در جریان تهیه گزارشها یا اخبار یا بعد از چاپ آن به سرم آورده اند و مانع کارم شده اند .البته دکتر قانع شد . خوشبختانه ما هر چه به مردم و نخبگان می گوییم با استدلال صحیح قانع می شوند . تنها یک گروه را نمی توانیم قانع کنیم . آنهم مدیران عزیز جامعه اند که صد البته حق با آنها است نه ما!
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت توسط فرامرزسیدآقایی |