تبليغاتX
فرامرز سیدآقایی - اگر این جماعت چیزی از انگولک می دانست . . . (سفرنامچه قم)

. . . زمين آن متعلق بوده به آيت الله بروجردي كه آن را وقف كرده بوده

است . شاخصه اين قبرستان - كه بر تابلوي سر درش هم نوشته شده –

وجود قبور آدم معروفهايي است مثل آيت الله سعيدي (مبارز قبل از انقلاب) ،

نواب صفوي و بر و بچز .  سعيدي را مي گويند ساواك در روغن داغ شكنجه

كرده است . با دروغهايي كه در 29 سال گذشته شنيده ايم نمي دانم اين

را هم مي شود باور كرد يا نه . بعد از سياحت قبرستان رفتم به داخل شهر

و حرم و غيره . غيره را مي خواهيد چكار ؟ حاشيه ها است . حرف برايمان

در مي آورند . اما باشد . اول رفتم كه به شكل بهداشتي سرويس شوم .

سرويسهايي جديد ساخته اند كه نگو . تميز و براق و با كلاس ؛ با جاي

وضو مخصوص سني ها . باورتان مي شود ؟ يا به قول راديو و تلويزيون

دولتي ما ، برادران اهل سنت . می میرند اگر بگویند سنی ها . بعد می گویند

 اختلاف بین شیعه و سنی را انگلیس و آمریکا درست کرده اند . یعنی رادیو و تلویزیون

 بیکار است ؟ خودش یک پا اختلاف ساز است . يك روز بالاخره کتابی مي نويسم در

 باره خيانتي كه رسانه به قول خودشان ملي به اين ملت مي كند و اينكه اين

خيانت دست كمي از دشمنيهاي آمريكا ندارد . بگذريم . داخل هر توالت هم

جا براي گذاشتن كيف و ساك دستي و كت و پالتو و شال و كلاه و انواع

لباسهاي مرسوم تو شهر قم . آب گرمي هم توي توالت دارد كه جيگر آدم را

حال مي آورد . راست گفته اند كه ملت ايران تو همه زمينه ها پيشرفت

كرده است . لا اقل اگر يك برف مي آيد ملت به فلاكت مي افتد و تق

مديريت همه چيز در مي آيد ، ادعاي پيشرفت را نمي شود انكار كرد . اين

ادعا را آنجا با پوست و خون خودم حس كردم و به خودم باليدم . بيرون كه

آمدم ، موبايلم زنگ زد . درآوردم و گرفتم كنار گوشم . الو نگفته چيزي محكم

خورد به دستم ؛ موبايل از دستم پرواز كرد و پنج شش متر جلوتر افتاد روي

زمين . برداشتم و سر بر گرداندم و ديدم مردي درشت هيكل مثل چي ، با

عمامه اي بر سر با عجله در حال دويدن به سوي داخل حرم است ؛ و لابد

براي رسيدن به دو ركعت باقيمانده از نماز جماعت . فرياد زدم : آ هااااااي ،

حاجي ! ايستاد و برگشت به سمت من . با قدمهايي كوتاه . سر در گريبان

گرفته بود و به زمين نگاه مي كرد . يقين كردم الآن مرا عمربن عبد ود مي

بيند و خودش را فاتح خيبر . با اخم پرسيد : اگه باباتو هم بخواي صدا كني با

آهاي صدا مي كني ؟ فورا جواب دادم : تو اگه بابات معلوم بود كيه مي

دونستي كه يزيد هم باباشو با آهاي صدا نمي كنه چه برسه به من .

دست انداخت يقه ام را بگيرد كه كشيدم كنار و گفتم : تو حرم دعوا نمي كنن عمو .

زدي موبايلمو انداختي حالا دعوا هم داري ؟ نصيحت كرد :

با آهاي مردمو صدا نمي كنن .

گفتم : چشم اما وقتي آدم به كسي تنه مي زنه عذر خواهي  مي كنه .

چشم غره اي رفت و رفت كه به نمازجماعت برسد . گذاشتم نماز جماعت

تمام شد و رفتم تو حرم .

حرم شلوغ بود و زائراني كه دنده عقب مي آمدند تا پشتشان به ضريح نباشد

تردد را سخت تر مي كردند . يكي دو تا از اين دنده عقبي ها پايم را لگد

كردند كه آخم به هوا رفت ؛ هم درد پا كشيدم ، هم درد زخم نگاههاي

سرزنش آلود معدودی ابله را . تو گويي اين جماعت اگرجايي از بدن

خودشان ناغافل درد بگيرد جاي اينكه آخ بگويند قرآن عبدالباسط مي خوانند

يا تو دستگاه همايون آواز مي خوانند . گيري كرديم از دست بعضيها . آنجا

زائراني بودند كه براي رفتن عجله داشتند اما ناگهان ترمز مي كردند ، چون

چشمشان به دري مي افتاد . اينها هر چه در مي بينند مي بوسند مخصوصا

در پر از ورقه های شکل داده شده طلا را .طبیعی هم هست

چون چیزی نیست که مثل طلا جذابیت داشته باشد .

و موقع برگشت ، از اين در تا آن در را دنده عقب طي مي كنند

تا پشتشان به صاحب ضريح نباشد . افراد همين جماعت اگر بكشي شان

دست از دروغگويي و زيرآب زني برنمي دارند . باز هم بگذريم .

ايراني هستيم و عاشق افراط و تفريط . یا صفر صفر ، یا صدصد .

بعد ، آمدم تو حياط . به كبوتران و يا كريم ها نگاه مي

كردم كه جواني دوان دوان آمد و پشت سرش  يكي ديگر كه بگيرينش ،

بگيرينش . هيچكس  تكان نخورد ، تعجب كردم . بعد چند تاي ديگر .

طرف هم رندانه دويد تو حرم اما گرفتندش و آوردند تو حياط و تا مي خورد

شروع كردند به زدنش . خونين و مالينش كردند . دریغ از یک نفر پلیس که

بیاید و چرای زدن را بپرسد . آدمهاي علافي هم كه مي شنيدند بگيرين

بگيرين و تكان نخوردند ، آمدند و آنها هم انگار نذر داشته باشند شروع كردند

به زدن آن بدبخت . باز تعجب كردم . جلو رفتم و دو سه تاشان را

كشيدم كنار به ديالوگ : چيكار كرده حالا ؟ (تو بازار ناموس مردمو انگولك

كرده). بايد اينطوري تيكه تيكه ش كنن ؟ ( بايد قصاص بشه . ناموس انگولك

كرده ) . انصافتونو شكر ، قصاص كه اين نيست مرد حسابي ! شما هم

ببرينش يه گوشه انگولكش كنين . (انگولك ؟ حرامه آقا ) . اين خون راه

انداختن حرام نيست ؟ (اصلا بتو چه ؟ نكنه تو هم با اوني ؟) . آمدم اينطرف

تا شرش يقه مرا نگيرد واز خود پرسيدم : اين جماعت غيرتي اگر الآن

حاليش شود كه بيست و نه سال است خودش و آينده و همه كس و كارش

تحت انگولكيزاسيون است ، چه كتكي به چه كساني خواهد زد ؟ خدا رحم

كرده كه هنوز حاليش نشده يا شده و در حال لذت بردن است .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت توسط فرامرزسیدآقایی |