تبليغاتX
فرامرز سیدآقایی - كنفتيهاي من ، سردار شهردار و . . . برف پارسال

. . . عصري كه برف آن بلا را سر مردم آورد ، راه افتادم و رفتم براي گزارش چون حدس زدم فردا مديران روزنامه به فراخور سوژه روز دنبال آن خواهند بود . بعلاوه من خبرنگاري نيستم كه در وقت استراحت از شغلم استعفا بدهم و بي خيالش شوم . رفتم ، با مردم و ماموران شهرداري صحبت كردم ، اوضاع را از نزديك ديدم و هم ، بي توفيقي شهرداري را براي رفع مشكل . تقريبا مطمئن بودم هيچ خبرنگاري گزارش ميداني از موضوع تهيه نكرده . گزارش پر از اطلاعات تازه را تنظيم توصيفي كردم و فردا ، رفتم به برنامه برج ميلاد . از بي تدبيري روابط عمومي شهرداري براي اداره مراسم و حواشي كه پيش آمد مي گذرم و به اصل مطلب مي پردازم . اصل مطلب اينكه سردار قاليباف دير به مراسم آمد و برق قطع شد و كلا نظم همه چيز – كه از اول هم نظمي نبود – بهم ريخت و رسيد نوبت مصاحبه مطبوعاتي . رئيس روابط عمومي و يكي ديگر و مدير پروژه ميلاد صحبت كردند و بعد هم سردار شهردار . همه خبرنگاران درباره انتخابات شوراي شهر پرسيدند و سوال پيچ كردند و جواب گرفتند . خب سوژه روز بود و حق هم داشتند . اين وسط تنها من مانده بودم و روزنامه ايراني كه مديريتش عوض شده بود ؛ هم روزنامه اول کارش بود و گيج مي زد ، هم من كه تو بد حوزه اي گير كرده بودم . حوزه ظاهرا شهري اما باطنا سياسي . با برخوردهايي هم كه در روزهاي اخير تو روزنامه با من شده بود خوب مي دانستم اگر اينجا هر سوالي بپرسم كه له و عليه انتخابات باشد حتما با موضع گيري روبرو خواهد شد . مانده بودم چه كنم كه ياد برف شب پيش افتادم و اينكه سوژه اجتماعي است واحتمال دارد با حساسيت كمتري در روزنامه روبرو شود . خبرنگاران يكي يكي از معاون روابط عمومي نوبت مي گرفتند و سوالشان را مي پرسيدند . اواخر مصاحبه عاقبت تصميم خودم را گرفتم و اينكه فقط يك سوال بپرسم كه هنوز كسي نپرسيده و به كار خودم بيشتر مي آيد و مي دانستم قاليباف در دل خدا خدا مي كند كه كسي اين سوال را نپرسد . نوبت گرفتم و پرسيدم : "با توجه به برفي كه شب پيش معابر اصلي  تهران را قفل كرد و مردم بر اثر اين اتفاق آسيب زيادي ديدند چرا شهرداري غافلگير شد و مگر شهرداري وظيفه اي جز اين كارها و پيش بيني ها دارد ؟"  سردار شهردار ، نگاهی به رئیس روابط عمومی انداخت ، لبخندتلخي زد و شروع كرد به توجيه اما گل حرفهايش خجالت زدگی و عذر خواهي غلیظ و رسمي از مردم بود . بعد هم چند خبرنگار ديگر در باره اين موضوع سوال كردند و سردار جوابهايي داد . با تجربه اي كه داشتم و حرفهايي كه بعد از مراسم از خبرنگاران ديگر شنيدم يقين كردم فردا سوال و جواب (من) با سردار تيتر اول تعداد قابل توجهي از روزنامه ها و خبرگزاريها مي شود . برگشتم روزنامه و خبر را با گزارش توصيفي برف كه ديشب تهيه كرده بودم دادم و بعد از ظهرديدم پيش بيني من درست درآمده و خبرگزاريها آن سوال و جواب را تيتر كرده اند . فردا روزنامه ها همان را تيتر اول خود كرده بودند و روزنامه ايران هيچ که البته برای من تعجب نداشت و قابل پیش بینی بود . بگذريم . اين هم كنفتي من است در حرفه روزنامه نگاري كه ارزش سوال اختصاصي من تو روزنامه خودم براي بار هزارم درك نشده بود . گزارش خودجوش من در باره برف را هم - كه روحيه روزنامه نگاري و وجدان كاري باعث توليد آن شده بود – آن كه نبايد ، داده بود دست يكي مثل خودش و او هم نصف گزارش مرا انداخته بود تو سطل و از خودش چيزهايي اضافه كرده بود بي ربط وبي سروته و بي معني . خبرعذرخواهي قاليباف را حتي تيتر يك صفحه اجتماعي "ايران" نكرده بودند در حالی که تیتر یک صفحه اول هفت - هشت روزنامه شده بود و روسای من تو روزنامه ایران حتي خبر نداشتند آن شب در تهران برفي آمده و چه شده و نشده . و به اين ترتيب ، داستان كنفتيهاي من هنوز ادامه دارد چون من هستم ، روزنامه نگاری هم هست ، مملکت ایران هم هست آنطوری که هست و همه می بینیم .  

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت توسط فرامرزسیدآقایی |